سيد جلال الدين آشتيانى

695

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

حق در اين مقام ، توحيد ذاتى را باعتبار جمع تكرار نموده است ؛ چون كثرات معتبره ناشى از تفاصيل صفات ، منافات با وحدت ذاتيه ندارد . « الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ » باعتبار غناى مطلق ذات او و احتياج حقايق به آن ذات غنى مطلق ، و مدبّر كل و ايجادكننده نظام تام و تمامى كه اكمل از آن متصور نيست ، و تجرد از ماده و شوائب امكان در جميع صفات به‌نحوى كه در اتصاف بكمالات حالت منتظره ندارد ، و هيچ صفتى در او بالقوه نيست مىباشد . « السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ » ، اشاره است به مبرا بودن او از نقائص ؛ و نازل‌كننده آرامش و سكينه بر قلوب مؤمنين ؛ و حافظ اهل ايمان در حالت امن و آرامش از هر امرى كه باعث تزلزل قلب و نقص در ايمان شود . در حد اعلاى قوت و قدرت است به‌نحوى كه احدى بر او غلبه نمىكند ، و بر همه غالب است و مسلط و قاهر بر جميع حقايق ؛ و باعتبار علوّ مقام ، احدى بمقام كبريائى او راه ندارد ، و هيچ موجودى توانائى معيت با او در وجود و تقارن با او در مرتبهء ذات ندارد . حقيقت او خالق كل ، و تقديركننده مظاهر اسماء و صفات خود ، و معطى اعيان ثابته و قوابل امكانيه ، و ظاهركنندهء حقايق از مقام ذات به مقام علم و از مقام علم و تميز مفهومى بمقام تفصيل و تميز و تعدد وجودى و قدر خارجى ، و جاعل حقايق در اعيان به صورت تفاصيل و مظاهر اسماء و صفات است . اسماء حسنى و صفات علياى خود را به صورت مخلوقات ظاهر نموده ، و حقايق مكنون در غيب وجود خود را به صورت موجودات و مخلوقات ابداعيه و مظاهر محسوسه در آورده است ، كه بلسان اسماء و صفات او را تسبيح و تقديس نمايند . در اين آيات ، تصريحات و اشارات و لطائف دقيقى حاكى از اتحاد و يگانگى صفات كليه ، از جلاليه و جماليه و اسماء ذاتيه و صفاتيه و افعاليه با ذات مقدسهء احديه موجود است . صفات و اسماء متجلى در مقام واحديت و حضرت علميه ، همان تجليات و رقايق وجود حقند و از قبيل أعراض حالّهء در ذات حق نيستند ، و از ظهور حق به كسوات اسماء و اعيان ثابته متجلى شده‌اند ، و حقيقت اسماء و صفات باعتبار باطن ذات ، عين حقيقت غيبى واجب‌الوجودند .